لطفی است که می کند غمت با دل من... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:37
با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شوی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم مولوی
هر چیزی... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:37
هیچ فایده ای ندارد. به خاطر هر چیزی که دعا کردم به چنگش نیاوردم. ارنست همینگ وی خورشید هم چنان طلوع می کند
مثل تنهایی... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:37
مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300 نه لباس ِ سربازیام مانده است نه فرماندهام نه متفقین ماندهاند نه روسپیهای لهستانی نه پل ِ عابر ِ پیادهی ِ مخبرالدوله / نه عابرهایش نه آن دخترکی که دستش در دست ِ مادر ِ نان ِ سنگک در دست نه نان و نه نانواها نه همبازی و همپالکیهایم مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300 از من تنهایی ما...
معجزه تنهایی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:37
معجزه تنهایی سال ها پیش دوستت داشتم چیزی شبیه افسانه های دیرین گویی در این میان معجزه ای رخ داد در انبوه تمام کابوس های رنگارنگ یک شب میان برگ ریزان تنهایی باران گرفت و به خواب رفتم گویی تو به خوابم آمده بودی عطری به تنم نشسته بود انگار عطری که بوی گریه می داد... رضا حیدری ششم اردی بهشت نود و پنج
سوگند - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
سوگند سوگند می خورم به تمام خیابان ها بیابان ها... به تمام پریزهای برق فنون کشنده ی شرق... به تمام جوی های آب آتش فشان های خواب... به تمام دیوارهای ریخته الک های آویخته... سوگند می خورم به تمام سوگندهایی که خوردم - و زیرش زدم – سوگند می خورم که گیر کرده ام میان دنیا و مردمانش... چون انگشتی که لای زی...
ژو سویی فتیگه... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
وقتی قرار به رفتن است دیگر چه فرقی می کند شاهزاده با اسب سپید باشم یا یکی از مردهای زندگی تو... رضا حیدری اردی بهشت 1394
مجازات همیشگی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
- مجازات من چیه؟ - مجازات؟ ... نمی دونم ... همون مجازات همیشگی... - همیشگی؟ - بله... تحمل تنهایی - تحمل تنهایی؟ - بله ... درسته... تحمل تنهایی - هیچ گذشتی هم در کار نیست؟ - از من نپرس... من نمی دونم توت فرنگی های وحشی برگمن
آن چه گذشت... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
من در گذر زمان گم شدم در نیمه شبی تاریک که هرگز از راه نرسید و هرگز ندانستم که باید اتفاقی افتاده باشد که زمان صبرش را از دست داده و مردی را به کشتن دهد که خورشید را با ناقوس صبح بیدار می کند * و من در انتظار رسیدن صبح تمام شب را از دست دادم رضا حیدری
The simple truth - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
She doesn`t love me "The Vow" The movie
مثل این که از خواب گوارا و ترسناکی پریده باشم... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 1:36
آن قدر شب ها جلو مهتاب زانو به زمین زده ام، از درخت ها، از سنگ ها، از ماه که شاید او به ماه نگاه کرده باشد، استغاثه و تضرع کرده ام و همه موجودات را به کمک طلبیده ام؛ ولی کم ترین اثری از او ندیده ام... پ.ن.1:سیرابی فروش، فقیه، جگرکی، رییس داروغه، مفتی، سوداگر، فیلسوف که اسم ها و القابشان فرق می کرد، ...

برچسب‌های مرتبط

لطفیست که میکند غمت با دل من | هر چیزی | هر چیزی بجای خویش نیکوست | هر چیزی زکاتی دارد | هر چیزی که بخندونه | هر چیزی زمانی دارد | هر چیزی لیاقت میخواد | هر چیزی در زمان خودش | هر چیزی که بخوای | هر چیزی جای خودش نیکوست